تبليغاتX
صدای آشنا






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :



احمد شاملو

« من خویشاوند هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمی‌کند. نه ابرو درهم می‌کشد نه لبخندش ترفند تجاوز به حق نان و سایه‌بان دیگران است. من یک لر ِ بلوچ ِ کردِ فارسم، یک فارس‌زبان ترک، یک افریقایی اروپایی استرالیایی امریکایی ِ آسیایی‌ام، یک سیاه‌پوستِ زردپوستِ سرخ‌پوستِ سفیدم که نه تنها با خودم و دیگران کمترین مشکلی ندارم بلکه بدون حضور دیگران وحشت مرگ را زیر پوستم احساس می‌کنم. من انسانی هستم میان انسان‌های دیگر بر سیارهٔ مقدس زمین، که بدون حضور دیگران معنایی ندارم. ترجیح می‌دهم شعر شیپور باشد، نه لالایی.»

******احمدشاملو******

شقیق بن ابراهیم گفت: پنج مسئله از هفتصد عالم پرسیدم همه یک جواب دادند.

پرسیدم عاقل کیست؟
گفتند:آنکه دل به دنیا نبندد.

پرسیدم زیرک کیست؟
گفتند:آنکه دنیا مغرورش نکند.

پرسیدم بی نیاز کیست؟
گفتند:آنکه به داده رضا دهد.

پرسیدم فقیر کیست؟
گفتند:آنکه دائم در فکر زیاد کردن است.

پرسیدم بخیل کیست؟
گفتند:آنکه حق خدا را ندهد.

 منبع:کشکول منتظری،ج 2،ص 382.

 


نويسنده: امید- kurd مورخ: یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 در ساعت: 0:42
|+|



سوغاتي

سوغاتي
 
وقتي مياي صداي پات
از همه جاده ها مياد
انگار نه از يه شهر دور
كه از همه دنيا مياد
تا وقتي كه در وا ميشه  
لحظه ديدن مي رسه
هر چي كه جاده اس رو زمين
به سينه من مي رسه
 
اي كه تويي همه كسم
بي تو ميگيره نفسم
اگه تورو داشته باشم
به هر چي مي خوام مي رسم
 
وقتي تو نيستي قلبمو
واسه كي تكرار بكنم
گتهاي خواب آلوده رو
 واسه كي بيداربكنم
دست كبوتراي عشق
واسه كي دونه بپاشه
مگه تن من مي تونه
بدون تو زنده باشه؟
 
عزيزترين سوغاتي
غبار پيراهن تو
عمر دوباره منه
ديدن و بوييدن تو
نه من تورو واسه خودم
نه از سر هوس مي خوام
عمر دوباره مني
تو رو واسه نفس مي خوام
 
 
 

تو می روی آرام
من از پی ات غمگین
قدم به راه جنون گذاشته ام سنگین
تو می روی آرام
چه ساده و چه صبور
مرا نمی بینی که گشته ام رنجور
تو می روی آرام
چه با وقار و متین
تنی به سرخی تو به خط جاده نگین
تو می روی آرام
فرشته ای انگار
دل رمیده ی ما شده اسیر نگار
تو می روی آرام
در این شب یلدا
دراین شب باران شبی به رنگ خدا
گهی نظر به منُ
گهی به عشق کنی
نه عاشقم شویُ نه ترک عشق کنی
گهی به ره نگری
گهی به سوی خدا
تو عازم حرمی چه حاجتی به گناه
در این کشاکش راه
ز دوریت بیمار
به عشق دیدن تو نگاه تیره و تار
نشسته ام در سوگ
نگاه مات و کبود
سکوت سرد زمین گواه این غم بود
..

 
 
 
 
 
 

نويسنده: امید- kurd مورخ: سه شنبه هفتم آبان 1387 در ساعت: 13:49
|+|



*** صدای آشنا خیلی وقته برای بعضیا ناآشناست*** ببخشید از اینکه دیر آپ میکنم
نويسنده: امید- kurd مورخ: شنبه سیزدهم مهر 1387 در ساعت: 0:59
|+|



مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد...

 

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد....

اگر سفر نكنيم

اگر مطالعه نكنيم

اگر به صداي زندگي گوش فرا ندهيم اگر به خودمان بها ندهيم......

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد...

هنگامي كه عزت نفس را در خود بكشيم،

هنگامي كه دست ياري ديگران را رد كنيم

مرگ تدريجي ما اغاز خواهد شد...

اگر بنده عادتهاي خويش بشويم

وهر روز يك مسير را بپيماييم

اگر دچار روزمرگي شويم،اگر تتغييري در رنگ لباس خويش ندهيم

يا با كساني كه نمي شناسيم سر صحبت را باز نكنيم

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد...

اگر احساسات خود را ابراز نكنيم

همان احساسات سركشي كه موجب درخشش چشمان ما مي شود

ودل را به تپش در مي آورد

مرگ تدريجي ما آغاز خواهد شد...

اگر تحولي در زندگي خويش ايجاد نكنيم هنگامي كه از حرفه يا عشق خود ناراضي هستيم

اگر حاشيه ي امنيت خود را براي آرزويي نامطمئن به خطر نيندازيم

اگر به دنبال آرزوهايمان نباشيم

اگر به خودمان اجازه ندهيم

براي يكبار هم كه شده از يك نصيحت عاقلانه بگريزيم...

بياييد زندگي را امروز آغاز كنيم!

بياييد امردز خطر كنيم

همين امروز كاري بكنيم

اجازه ندهيم كه دچار مرگ تدريجي بشويم

شاد بودن را فراموش نكنيم.......

چه دليلي داره زنده بودن .
وقتي كسي رو نداري براي پرستيدن .
وقتي دلي نداري براي سپردن .
حتي تني براي زخم خوردن .
چه فايده داره نفس بي هم نفس كشيدن .
اشك چه ارزشي داره وقتي شونه هايي رو كه سال ها چشم به راهش بودي و نداشتن .
چه فايده داره چشم هات وقتي نتوني زيبايي ها رو ببيني
زماني كه دليل زيبا ديدن و نداشتن .
آه بلندي مي كشم و با فرياد ميگم
خدا ياااااااااااااااااااااااااااااا
چرا

 

 


نويسنده: امید- kurd مورخ: چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 در ساعت: 13:5
|+|



بی تو

 

بی تو ،من کجا روم؟کجا روم؟

هستی من از تو مانده یادگار،

من به پای خود به دامت آمدم ،

من مگر زدست خود کنم فرار!

تا لبم، دگر نفس نمی رسد،

ناله ام به گوش کس نمی رسد،

می رسی به کام دل که بشنوی:

ناله ای ازین قفس نمی رسد...!

 


نويسنده: امید- kurd مورخ: شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 در ساعت: 16:1
|+|



عــــــــبـــور خاطــــره...

 

 

عــــــــبـــور خاطــــره...                                             

    دلتنگ میشوم وقتی خط به خط خاطره های بهار را مرور میکنم... 

 خاطره هایی که همه رنگ حضور دارد...رنگ بی رنگی...
 
 می خواهم ترانه ی بهار را در کوچه پس کوچه های زمستان زمزمه کنم...
 
 من می خواهم تا آخر تمام پائیز های دنیا سر بر شانه ی بهار بگذارم و تا هق هق 
 
 آخرین باران اشک بریزم...
 
 تا زمانی که ماهیها عاشق شوند...تا جوانه زدن همه ی شقایق ها...
 
 تا زمانی که آمدن بهار بهانه ی پنجره های بسته را نداشته باشد...
 
 تا سالها بعد...سالهایی که چشمان توعطر عشق را نوازش میکنند... 
 
 زمانی که آرزوهای سیاه و سفید پشت شیشه رنگی میشود...
 
 اما افسوس که در کوچه ی آن بهار جز تو راهگذری نیست...
 
 افسوس که بهار آن سال ماهی ای برای عاشق شدن و پنجره ای برای باز شدن ندارد...
 
 افسوس که آن هنگام بهار در میان اشکهای ترنج گم شده است...
 
 
خط آخر:
 
بس که سر خوشم بهار می آید بس که مرهون محبت مانده ام بهار می آید
بس که کندم از دلچسبی های ناقلا بهار می آید
بس که حالم بالیدنی است بهار می آید شاید بهار می آید که حسم یکتایی نکند
خالی نباشد پشتش و تن درد نگیرد از بی پشتی و همرنگی
 
 
 
 
 

نويسنده: امید- kurd مورخ: جمعه دوم فروردین 1387 در ساعت: 1:42
|+|



چشمهای زیبای تو

 

 

Fast & Free Image Sharing دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو راFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing در انحصار قطره های اشک نبینمFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد Fast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینمFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم Fast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را داردFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing همیشه از حرارت عشق گرم باشدFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم Fast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوندFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنمFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشندFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکندFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدیFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharing پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکندFast & Free Image Sharing   
 Fast & Free Image Sharing    OmidKurDish
 
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند
   
و تماشای تو زيباست اگر بگذارند
.
دل آواره من اين همه آواره مگرد
 
                 خانه دوست همينجاست اگر بگذارند               
 
من از اظهار نظرهای دلم فهميدم
            
 
عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند.
 
غضب آلوده نگاهم مکنيد ای مردم
                
دل من مال شماهاست اگر بگذارند
 

نويسنده: امید- kurd مورخ: یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 در ساعت: 15:5
|+|



همدم غروب

 

 

همدم غروب
 
دور ميشم از تو آروم مثل گذشتن از خواب

آرومتر از پرواز يه شبنم زير آفتاب

آروم مثل نسيمي که ميگذره از چمن

ميگذرم از کنارت همدم محبوب من

دور ميشم از پيش توآهسته اما خسته

حالا که بوسه خواب روي چشات نشسته

حالا ميرم که مهتاب اسم تورو صدا کرد

دست پر از تمنات دست منو رها کرد

سياه ترين خاطره تو قصه تو بودم

تو شعله ور تر از عشق

من از سرما سرودم

توجلوه طلوعي اي همصداي خوبم

منو به سايه بسپار من همدم غروبم من همدم غروبم

آروم ميرم مبادا رفتنمو ببيني

با چشماي پر از اشک سر راهم بشيني

ديگه وقتي نمونده تو دل اين شب تار

ميسپارمت به خاطر براي آخرين بار

سياه ترين خاطره تو قصه تو بودم

تو شعله ور تر از عشق

من از سرما سرودم

توجلوه طلوعي اي همصداي خوبم

منو به سايه بسپار من همدم غروبم من همدم غروبم
 
در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من  فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش تو
 لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن
 
می خواهم از تو
بی بهانه
گذر کنم
پیله ات
از دیوارهای آهنی
سخت تراست
دیگر سرانگشتان نحیفم را
یارای ریسیدن
ابریشم های آهنی نیست
از کاویدن وجودت
برای ذره ای محبت خسته ام
دراین معدن غرور
ذره محبتی نیست
نگاهت عشق را ِز یادم می برد
آه که در چشمانت
کمی مهربانی نیست
جنس قلبت
سنگ خارا
خشم تو
چون خشم دریا
وای ازاین خشم
به دریا
هیچ ماهی نیست
این همه بهانه را
در گوشت نخواهم خواند
می دانم برای شنید نش
شنوا گوشی نیست
می خواهم از تو
بی بهانه
گذرکنم...
 
 
 
 
 

نويسنده: امید- kurd مورخ: پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 در ساعت: 1:17
|+|



خزاني سرد

لاواتر : آنکس که نتواند در حلقۀ شادی و نشاط دیگران به صورت یکی از افراد در آید ، یا مغرور است یا ریاکار و یا در قید تشریفات .


اعتصام الملک : حقیقت گفت مرا برهنه بگذارید و پیرایه بر من مبندید زیرا من هیچگاه از برهنگی خود شرمسار نیستم.

 


بزرگمهر  :آن که  خشم بر او چیره نشود و بر گنهکار سخت نگیرد از گزند در امان است .


گابريل گارسيا مارکز: دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند .

آلفونس دوده : زن وقتیکه دوست بدارد ، غیر از محبوب خود چیزی را نمی بیند و هرچه عاطفه ، مهربانی و نوازش و فداکاری دارد تنها برای او به کار می برد .


فردوسی خردمند :  خسروی بزرگتر ، بندگی بیشتر می خواهد .


اُرد بزرگ : هنرمند ناب ، هر روز برای خودنمایی  در برابر دیدگان توده نیست .


آلدوس هاکلی  : زندگی مانند نقش و نگارهای قالی ایرانی است که زیبا هست ولی درک معنای آن مشکل است .

دلم يتيم نديدن نگاهي است كه در خزاني سرد تنهايم گذاشت!

و چشمانم در انتظار نوري است كه با رفتنش قلبم را در احاطه ي خلا اي مبهم نابود كرد
و دست هايم به سوي آسماني است كه مرا ازعشقم جدا ساخت!
و نگاهم به دنبال بي كراني است كه هيچ وقت در افقهاي قلبم پايان نمي يابد ....
و اشك هايم محبوس صدفي است كه در درياي غمهايم غرق شد...
و گوشهايم به دنبال صدايي است كه در شبهاي تار زندگي ام با لالايي هاي زيبايش مرا مي خواباند...
و قلبم به دنبال نجوايي است كه در دل سياه شب عشق الهي را برايم تفسير مي كرد...
و روحم به دنبال معصوميت از دست رفته ايست كه با رفتنش
لحظه و لحظه مرا از خدايم دورتر ساخت!
 

 

 


نويسنده: امید- kurd مورخ: چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 در ساعت: 11:10
|+|



خلوت دل

 
 
 آفرينش
 
خداوند وقتي بندگانش را مي آفريد
....با پري از مرغ پر طلا
....با قلم نوك طلا
بروي پيشانيشان نوشت قصه ي خوب سرنوشت
اما نوبت به ما كه رسيد
....مرغ پر طلا پريد
....قلم نوك طلا شكست
و خداوند پري از مرغ غم گرفت و بروي پيشانيم نوشت قصه ي تلخ سرنوشت
 
                    سر نوشت را نتوان از سرنوشت             
    
 
                                اي به وفا نور دل تار من....عزت من هستي من يار من
                               صبح اميد من دلخسته اي....پاي دلم را به غمت بسته اي
                              خاطرم از ياد تو روشن بود....خاك وجودم ز تو گلشن بود
                        عشق تو روشنگر جان من است....عفو تو اندر خور شأن من است
                           جان و دلم را به غمت زنده كن....لطف بر اين بنده شرمنده كن
                           رحم كن اي دوست بر اين زاريم....عفو كن اي يار خطاكاريم
                           ياد تو شمع شب تار من است....عين شفاي دل زار من است
                             از گنه اي دوست نجاتم بده....ز آتش دوزخ تو براتم بده
                             زاري من ناله من آه من....توبه من سوي تو شد راه من
                   لطف تو اي دوست نصيب من است....عشق تو اي يار طبيب من است
                             خلوت دل وادي سيناي من....جلوه ي تو طور تجلاي من
                        هرگز از اين در تو مران بنده ات....بنده ي آواره ي شرمنده ات
                      در دو جهان عشق تو يار من است....لابه به درگاه تو كار من است
                          مست ز صهباي تو مسكين شده....عشق تواش يكسره آئين شده
                 
 
                                            
 

نويسنده: امید- kurd مورخ: یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 در ساعت: 12:25
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar 20 & Best-Music-Cod